16 ماهگی
باران این روزها خییلی برام با یکی دو ماه پیش فرق داره
اخه حس میکنم دخترک کوچولوم بزرگ شده یه کارایی میکنی که حسابی دلم رو میبری دلم میخواد فقط بشینم و نگات کنم وقتی با خودت داری بازی میکنی و یه چیزهایی با عروسکهات زمزمه میکنی خیییلی دیدنیه
این روزها شیرینی مثل قند اونم قند یزد با عطر هل هههههه
عاشق این شدی که یه شالی روسری دستمالی سرت کنی و مثل ننه قزی سفت زیر چونت رو بگیری و تو خونه پرسه بزنی اینقدر ذوق میکنی که بیا و ببین
عاشق بوسهای صدا دارت هستم لبهات رو میاری میچسبونی بهم و میگی هییییییییییییییییییییماااااااااااا
البته بوسهات این روزها مدلهای مختلفی داره
1 بوس صدا دار هیییییییییییمااااااااا (اکثر مواقع )
2 بوس صدا دار کوتاه مووچ ( به ندرت دیده میشه )
3بوس بیصدا که فقط لبهات تماس داره (بیشتر برای غیر از من و بابا به کار برده میشه )
4 بوس از راه دور که دستات رو میزاری رو لبهات و فشار میدی و بر میداری و دستات رو نگاه میکنی ( فکر کنم دنبال بوووس میگردی )
5 بوس از راه دور صدا دار هیییییییییییییمااااااا
بدجوری عاشق د د شدی بابایی تا جوراب شلوار یا پیراهنش رو میپوشه با خوشحالی میدویی سمتش و الکی هر هر میخندی و خود شیرینی میکنی حالا خدا به داد وقتایی برسه که مثلا قرار نباشه بریم جایی مثلا منتظر مهمون باشیم باید تا پارکینگ هم شده بری
وقتی بابایی بغلت میکنه از اون بالا همچین قیافه میگیری برام که خندم میگیره انگار میگی ههه منو بغل کرد و داریم میریم مخصوصا که تا بغلت میکنه با من بای بای میکنی ای وروجک
همچنان کتاب برات عزیزه و میاری با اون انگشت اشاره کوچولوت عکسا رو نشون میدی و میگی دیه که فکر کنم منظورت چیه باشه
اشپزخونه از دست تو در امان نیست اصلا
قبلا که ورودی رو بسته بودیم یه مدت با 2 تا صندلی میز ناهار خوری که توی هم گیر میکردن ولی یاد گرفتی یکی رو هل میدادی و یکی رو میکشیدی و ازادشون میکردی
بعدش با خونه عروسکها که از جنس فوم بود و شما لطف میکردی وقتی داشتی منو تماشا میکردی لبه هاش رو میخوردی
بعدش راه رو باز کردیم توی اشپزخونه رو ایمن کردیم که انگار نمیشه که نمیشه
تمام درهای کابینت رو چسب پهن زدیم ولی با پشتکار و کمک گرفتن از ناخنت بالاخره گوشه هاش رو میکنی و در رو باز میکنی داریم حسابی کم میاریم و تو فکر دوباره مسدود کردن ورودی اشپزخونه هستیم
این روزها وقتی جیش و پی پی میکنی یه جورایی بهم میفهمونی مثلا میگی پییییییییییییی
عاشق تاب تاب عباسی هستی
سوارش که میشی خودت میخونی داب داب فدات شم
مرسی گفتنت معروف شده حساااااابی
وقتی یه چیزی بهت میدیم و وقتی خودت یه چیزی بهمون میدی و وقتی یه چیزی رو میخوای میییگی میسی ( سی اخرش رو که داری میگی زبونت رو هم میاری بیرون که خیلی خنده دار میشی )
وقتی یه چیزی تموم میشه مثلا غذا یا کارتون یا نانای میگی : نیس که بازم س اخرش زبونت بیرونه هههههه دستات رو هم باز میکنی و میچرخونی
وقتی ظرف ماست رو از یخچال میارم بیرون ذوق میکنی شدید و میگی ماس
هر روز ماجرا داریم با قطره اهنت
تا میبینی دارم قطره و دستمال و شیشه اب و مسواک و خمیر دندون رو میارم و میزارم رو میز فرار میکنی به دور ترین نقطه ممکن ولی خوب چاره ای نیست و ماجرای دادن قطره و ساییدن دندونهات هر روز تکرار میشه
تا دلت خوراکی میخواد میگی به با فتحه اونم خیییلی غلیظ
لب و دندونهای بالات رو میزاری رو لب پایینت و میگی به با التماس فدات شم
وسایل من از دستت در امان نیست
اونهایی که خطرناک هستن رو از دسترست دور کردم ولی بقیه رو روزی ١٠ بار بهم میریزی و من بیچاره جمع میکنم
هنوزم با پشت دستت بای بای میکنی
عاشق انگور شدی هی میای با دهن باز یه حبه میخوری با خنده میری یه دور میزنی دوباره میای و حبه بعدی
عرق نعناع رو هم هنوز دوست داری خالی خالی تلخ میخوری فدات شم
یه چیز دیگه اینکه خودت میری رو ترازو و نگاه میکنی ببینی چند کیلو هستی ههههه
قبلا وقتی بهت میگفتیم منو دوست داری میگفتی نه و میخندیدی اخه اره بلد نبودی ولی الان یاد گرفتی و در جواب میگی دله ( با فتحه ) فدات شم
یه کار با مزه ای که میکنی اینه که چشمهات رو میبندی و با هیجان با دهن باز میدویی البته خیلی کلک هستی و زیر چشمی نگاه میکنی ومثلا اگه تا مبل 4 -5 قدم مونده چشمات رو میبندی و میدویی میپری روش
بهت که میگیم باران لا لا کن زودی سرت رو میزاری زمین و میگی یا یا





فرشته 16 ماهه من دوستت دارم


16 ماهگی
